معركه

بعد از مدتي چشم باز كردم و سرم را كمي بلند كردم ديدم روده‌هايم بيرون آمده. من در تيررس دشمن قرار داشتم و كسي نمي‌توانست كمكم كند.
با دست خودم روده‌هايم را جا زدم. يكي از چشم‌هايم نمي‌ديد. دست زدم متوجه شدم مايعي از چشمم بيرون ريخته. احتمالاً سفيدي چشمم جدا شده بود. با انگشت آن را فشار دادم و داخل چشمم كردم. حدود نيم ساعتي به همين وضع بودم كه امدادگر خودش را به من رساند و چفيه خودم را روي شكمم بست و با كمك يكي دو نفر مرا عقب بردند.
   

منبع: مجله شميم عشق   -  صفحه: 20