مريد روح‌ الله

موقع اعزام سپاهيان كربلا بود، يك پسربچه‌ي يازده، دوازده ساله آمده بود واحد بسيج سپاه و مي‌خواست به جبهه برود. وقتي جواب نه شنيد سراغ فرماندهي را گرفت. با صلابت گفت: «دستور دهيد اسم مرا هم بنويسند.»
فرمانده‌ي سپاه نورآباد پاسخ داد: «شما هنوز به سن بلوغ نرسيده‌اي، نمي‌توانيم اين كار را بكنيم. پسر در حالي‌كه مي‌گريست با عصبانيت گفت: «شما كي هستي كه اسم مرا بنويسي يا ننويسي. به دستور ولي فقيه تكليف خودم را مي‌دانم بايد در ميدان جنگ حاضر باشم»... همه با حيرت او را مي‌نگريستند.
   

منبع: سالنامه يادياران