مرگ سرخ

عراقي‌ها وارد شهر شدند. ‌ديگر جايي براي ماندن زنان و كودكان نبود. اما شهنار (1) و چند تن از بانوان در مكتب قرآن ماندند، تا از خاك خرمشهر دفاع كنند. ولي آن شب گلوله‌ي توپ شهناز را آسماني كرد.
هركس به سمتي مي‌دويد. مادر ناچار تنها به همراه دخترش شهلا به راه افتاد. آبي براي غسل نبود، زمين را كند. صداي انفجارها هر لحظه وحشت مردم را بيشتر مي‌كرد. بهشت شهدا مملو از ناله‌هاي مادران داغدار بود. زن با دست خود دخترش را داخل قبر گذاشت. يك‌باره از جا پريد، كمي آن طرف‌تر گلوله‌ي توپي به زمين خورد و قبر تازه‌اي را متلاشي ساخت. دوباره نشست، مشت مشت خاك خرمشهر، خاك مقدس خرمشهر را در قبر ريخت و زير لب زمزمه نمود: «فقط يك چيز از تو مي‌خواهم براي امام دعا كني».
1-شهناز حاجي‌شاه
   

منبع: كتاب دركوچه هاي خرمشهر