پاسخ به:روزي جنگي بود 5
جمعه 8 بهمن 1389 1:43 PMمدال دروغين
چند روز پس از آزادسازي خرمشهر و عمليات بيتالمقدس رژيم عراق براي اينكه خود را همچنان قوي جلوه دهد طي تبليغاتي گفت: «اين يك عقبنشيني تاكتيكي است.» حكومت عراق براي اينكه دلاوريهاي رزمندگان ايران را كمرنگ جلوه دهد، نمايش اجرا كرد و مدال شجاعت به فرماندهان خود داد. منبع: ماهنامه سبزسرخ - صفحه: 4
يكي از اين فرماندهها كه مدال هم گرفته بود به نام سرگرد ستار كامل جابر سالها بعد ماجراي آن روز را تعريف كرد: «صدام در حاليكه چشمانش از شدت خشم قرمز شده بود و دندان روي دندان ميساييد صحبت ميكرد، فرماندهاني كه روي رديف اول صندلي نشسته بودند حتي نفسشان هم از شدت ترس به شماره افتاده بود، با صداي بلند فرياد ميزد كه من از شما راضي نيستم.... اين مدالها براي تسكين افكار عمومي است، فكر ميكنيد شما لياقت اين مدالها را داريد؟ نه نداريد!! ...
در اين هنگام صدام كه از شدت خشم رنگ صورتش رو به كبودي ميرفت، ليواني را كه روي ميزش بود آنچنان روي ميز كوبيد كه تكههاي ليوان وسط سالن پخش شد و با صداي نااميدانهاي گفت: «خرمشهر از دستمان رفت، چگونه آن را دوباره به دست بياوريم؟»
سرتيپ ستاد «ساجت الديلمي» براي تسكين او با صداي لرزاني گفت: «ببخشيد قربان... »صدام دوباره عصباني شد و نگاه تندي به ساجت كرد، و در پاسخش گفت: «اي ترسو.... اي بيلياقت.... همهي شما ترسو هستيد، همهي شما را بايد اعدام كنم، چرا در مقابل ايرانيها از سلاحهاي شيميايي استفاده نكرديد؟!»
يكي از افسران در پاسخش جواب داد: «قربان سربازان ايراني خيلي به ما نزديك بودند و ممكن بود كه سربازان ما هم آسيب ببينند.» صدام دوباره عصباني شد و فرياد زد: «اي احمق، اي حقير.... سربازان تو مهم نبودند، مهم اين بود كه خرمشهر مال ما ميشد.»
وقتي سرتيپ بنيل شروع به صحبت كرد صدام كفش خود را در آورد و به طرفش پرتاپ كرد. محافظانش كفش را برايش آوردند. در آخر هم صدام از شدت نفرتي كه نسبت به افرادش داشت، فرياد زد: «شما مرد نيستيد...! در مقابل من چند زن نشستهاند! غيرت و شجاعت زنهاي عراقي از شما بيشتر است...، اي كاش ذرهاي از خون زنان عراقي در رگهاي شما بود.»