ماسك

هول شد، ماسكش افتاد توي آب. تا آمد برش دارد، منوچهر داد زد: «‌ ولش كن. ديگه به درد نمي‌خوره ».
دويد طرفش و سريع ماسك خودش را درآورد و زد بهش. آمده بود بهداري چفيه خيس بسته بود به صورتش. چفيه را باز كرد؛ دماغ و دهانش همين‌طور خون مي‌آمد.
پرستار مي‌گفت: « مگه ماسك نداشتي؟ »
   

منبع: سالنامه ستاره ها