ماجراي الاغ

بعد از عمليات محرم به يكي از دوستانم گفتم: به من استفاده از آرپي‌جي‌ را ياد بده. با كمك او آرپي‌جي را در دست گرفتم و سعي كردم چيزي را براي هدف‌گيري انتخاب كنم. همان لحظه الاغي به ما نزديك مي‌شد، به دوستم گفتم: «به آن بزنم؟ » دوستم گفت: «نه گناه دارد چند متر آن طرف تر بزن».
موشك را كه پرتاب كردم، متوجه شديم يك عده عراقي پا به فرار گذاشتند. آن‌ها در شيار كنار الاغ سنگر گرفته بودند تا نيروهاي اسلام را غافلگير كنند. اما به لطف حق تمام نقشه‌ها برملا شد و آن الاغ وسيله‌اي براي رسوايي آنان گشت.
   

منبع: ماهنامه سبزسرخ   -  صفحه: 6