لطف الهي

يك روز، ماشين مقدار زيادي كله‌قند به خانه‌هاي سازماني اهواز كه همسران فرماندهان در آن‌جا مستقر بودند آورد. قرار شد آن‌ها را خرد شده برگردانيم.
با مديريت حاج خانم بابايي كار خرد كردن آغاز شد. اما حجم زياد قندها باعث شد نتوانيم تا نيمه‌هاي شب آن را تمام كنيم. تصميم گرفتيم صبح روز بعد براي خرد كردن قندها بياييم، اما صبح وقتي در انبار را باز كرديم، تمام قندها را خرد شده ديديم. از همه‌ي خواهران عضو پايگاه پرسيديم، اما هيچ‌كس شب گذشته آن‌جا نرفته بود. باورمان نمي‌شد، اما اين امداد الهي بود.
   

منبع: ماهنامه سبزسرخ   -  صفحه: 3