لالايي شهيد عزيزم

پيكر مطهر شهيدي كه چند استخواني بيش از آن باقي نمانده بود، در منطقه‌ي عمليات در فكه كشف و براي تشييع و تدفين تحويل خانواده گرديد.
مادر، كفن شهيد را باز كرده و شروع به بو كردن استخوان‌هاي شهيد و بوسيدن نمود. حال خاصي به او دست داده بود و ارتباط معنوي با فرزندش برقرار نمود. سپس با دستانش او را كفن كرده در بغل گرفت و شروع به لالايي گفتن نمود.
خطاب به شهيد مي‌گفت: مادر زماني كه تو را به دنيا آوردم سنگين‌تر از حالا بودي كه برگشتي! (اينك كه پيكر مطهر شهيد برگشته بود بايد سن و سالي در حدود 28 سال و وزني در حدود 65 كيلو داشته باشد ولي در حدود دو كيلو استخوان بيشتر از او برنگشته بود).
   

منبع: كتاب راه ناتمام   -  صفحه: 97

راوي: حميد رسايي