پاسخ به: روزي جنگي بود 4
جمعه 8 بهمن 1389 1:33 PMگلوله ي شيميايي
بچهها خيلي زود بوارين و شهر كوچك دو عيجي را تصرف كردند. پريشاني در حال انتقال بلدوزرش به مقر جهاد اصفهان بود كه ناگهان گلولهاي در جلوي دستگاهش به زمين خورد. اين گلوله با گلولههاي ديگر فرق داشت. دود غليظي به آسمان برخاست. او احساس كرد نميتواند نفس بكشد، گلويش را گرفت. منبع: كتاب شب هاي قدر كربلاي 5
دود غليظ تمام منطقه را آلوده كرد. بچهها از حال رفته بودند. كمكم چهرهي پريشاني قرمز و قرمزتر و سپس متورم شد، ديگر نميتوانست به آرامي نفس بكشد. گويي آخرين ساعات حيات را پشت سر ميگذاشت.
هركدام از نيروها به سمتي ميدويدند. صدايي آنها را به خود آورد: «شيميايي زدند» پريشاني را با آمبولانس به عقب انتقال دادند، اما قبل از رسيدن به بيمارستان آخرين دقايق حيات او سپري شد. اين كار هميشه نيروهاي عراقي بود، وقتي شكست ميخوردند به سلاحهاي شيميايي پناه ميبردند. نبرد مردانه تبديل به نبردي نابرابر ميشد. نبردي نابرابر كه گلهاي باغ زندگيمان را به آتش ميكشيد.