كلاس تشيع

روز گرمي بود. بعيد به نظر نمي‌رسيد كه بحث داغ ميان رزمندگان «آب و تشنگي» باشد. در اين ميان يك رزمنده كه هنوز قمقمه‌اش پر از آب بود، قمقمه را به گردان 300 نفره‌ي ما هديه كرد. صحنه‌ي جالبي بود. اشك در چشمانم به خاطر اين همه ايثار و از خودگذشتگي جمع شد.
خودش آب نخورد كه مبادا آب به نفر آخر نرسد. لبانش خشك و دهانش تشنه‌ي آب بود، اما نخورد. خدا مي‌داند كه اين كارش براي خودنمايي و ريا نبود، چون كه در آن‌جا نه دوربيني بود و نه مسئولي. ساده بود اما واقعي، خيلي زيبا بود. او كسي بود كه در كلاس فرهنگ تشيع نمره‌ي 20 را به خود اختصاص داد.
   

منبع: ماهنامه سبزسرخ