پاسخ به: روزي جنگي بود 4
جمعه 8 بهمن 1389 1:26 PMقصه ي عطش
در اتاق بازجويي غوغا بود. همهشان فرياد ميزدند: «حرس خميني» (پاسدار خميني)؛ اما آن پاسدار شجاع هيچ نميگفت. از لشگر 11 اميرالمؤمنين (ع) بود. منبع: كتاب شهداي غريب
فقط گفت: «كمي آب به من بدهيد. يكي از آنها از اتاق خارج شد. پس از چند ثانيه بازگشت. دهان پاسدار دست بسته را باز كرد و قير داغ را در دهانش ريخت.
جسد پاكش را چند دقيقه بعد براي ما هديه آوردند.