قابلمه

وقتي با همه‌ي تجهيزات و وسايل سنگر، عقب ايفا سوار بوديم، به جايي رسيديم كه از خاكريز عراقي‌ها ماشين را به گلوله بستند و از كار انداختند.
من هم كه فكر مي‌كردم تير و تركش از قابلمه رد نمي‌شود، آن را روي سرم گذاشته بودم كه موقع پياده شدن يكي از برادران افتاد روي من و سرم رفت توي قابلمه و كيپ شد. ديگر نمي‌توانستم سرم را بيرون بياورم. با هر مكافاتي بود سرم را درآوردم. همه مي‌خنديدند ولي من گريه مي‌كردم.
   

منبع: سررسيد سال 84 جبهه فرهنگي حزب الله