غريبي

سه، چهار روز در آب بودند. آب سرد هور؛ وقتي برگشتند، سرخ سرخ بودند؛ درست مثل لبو و سرد سرد مثل گوشت يخ‌زده.
پرسيدم: « چه اتفاقي افتاده؟ » اما هيچ كدامشان نمي‌توانستند لبشان را تكان دهند. خجالت كشيدم؛ نزديك بود گريه‌ام بگيرد. به مظلوميتشان به غريبي‌شان كه چهار روز در سرماي سرد زمستان در آب بودند و حالا ...
   

منبع: كتاب روزگاران (شناسايي)   -  صفحه: 53