عنايت آقا

سيزده- چهارده سال بيشتر نداشت؛ پايش از زانو قطع شده بود و 5 روز بود كه وسط ميدان مين افتاده بود.
كسي باورش نمي‌شد كه او با اين خون‌ريزي و بدون آب و غذا اين‌جا دوام آورده باشد.
گفت: «‌ در تمام اين مدت هر شب آقايي مي‌آمد سراغم و برايم آب و غذا مي‌آورد. امروز منتظرتان بودم چون ديشب وعده‌ي آمدنتان را داده بود ... »
   

منبع: سالنامه ستاره ها