عكس امام

ظهر بود كه با تعدادي از بچه‌ها به دام دشمن افتاديم.‌ ما را به پشت خاكريزشان بردند. بچه‌ها دست‌بسته از تشنگي جان مي‌دادند و آن‌ها ظرف‌هاي آب را جلو چشمانمان خالي مي‌كردند و بعد مي‌خنديدند.
وقتي شروع به بازرسي بدني كردند،‌ از جيب حبيب عكس امام را بيرون آوردند. افسر بعثي با ديدن عكس امام (ره) چهره‌اش سرخ شد و چشم‌هايش را خشمگينانه به آن بسيجي دوخت. ناگهان با حركتي وحشيانه خود را به او رساند، يقه‌ي پيراهنش را گرفت و گلويش را آن‌قدر فشار داد كه او خفه شد. حبيب در مقابل نگاه خسته و غربت‌زده‌ي ما بر زمين افتاد.
   

 

 

منبع: كتاب شهداي غريب