شيرخوار شهيد

دكتر گفت: « فوري ببريدش اتاق عمل اورژانسيه، طفلك بچه يك دستش شيشه شير بود، يك دستش پفك، تركش نصف صورتش را برده بود.
از اتاق عمل آمدم بيرون، مادرش گفت: « خواهر، عمل تمام شد؟» با اشاره‌اي گفتم: « نه».
گفت: « چه‌قدر طول كشيد. خدا رو شكر شيرش را داده بودم والا زير عمل ضعف مي‌كرد. دو زانو نشستم كنارش، شك كرد و گفت: « عمل ...تمام ...شد.... » گرفتمش توي بغلم و دو نفري زار زديم.
   

منبع: ويژه نامه ي راهيان نور(جغرافياي بي رنگي)