پاسخ به: روزي جنگي بود 3
جمعه 8 بهمن 1389 1:08 PM
شهيدشبيلي خدا رحمت كند شهيد شبيلي را. ايشان از شهداي معروف شهر سنندج است. منبع: نشريه قافله نور
يك روز براي خواندن نماز به مسجد رفته بود. سر ايشان را پوست كنده بودند. چشمايش را ميخ زده بودند! بينياش را بريده بودند! عضلات پاهايش را چاك چاك كرده بودند و توي زخمهايش فلفل و نمك ريخته بودند كه وقتي ما به ايشان رسيديم، زخمهايش داشت ميجوشيد! زبانش را كشيده بودند! يك مته را در سر ايشان فرو برده بودند! فقط به جرم پاسداري؛ حيوان با حيوان اين كار را نميكند.
شما در راز بقا ميبينيد كه يك حيوان درنده وقتي ميخواهد شكارش را بگيرد، اول در كمترين زمان ممكن آن را خفه ميكند بعد تكه پارهاش ميكند.