شجاعت ترس

در منطقه‌ي قلاويزان _ مهران بوديم. نوجوان بسيجي و كم سن و سالي با ما بود. يك شب كه گويي سر پست چرت مي‌زد، يكي از نيروهاي بعثي از كانالي كه در نزديكي سنگر بود بيرون مي‌آيد. اين برادر با ديدن او جيغي مي‌كشد و عراقي از پرتگاه به پايين مي‌افتد.
بعداً دوستان جنازه‌ي او را پيدا كردند و معلوم شد كه هميشه شجاعت و بي‌باكي دشمن را نمي‌كشد، بلكه اگر خدا بخواهد ترس هم مي‌شود دشمن را از پا درآورد!
   

منبع: سررسيد سال 84 جبهه فرهنگي حزب الله