سلام بر امام زمان (عج)

وقتي برادرم شهيد شد، خيلي ناراحت بودم؛ اما مادر گفت: يادت نيست چه‌قدر سفارش كرد بعد از من گريه نكنيد و هرگز به خاطر شهادتم لباس سياه نپوشيد. با خودم عهد كردم گريه نكنم، با آرامش كامل در تابوت را كنار زدم تا براي آخرين‌بار قامت رعنا و صورت زيبا و هميشه خندان داداش را ببينم، اصلاً باورم نشد كه او برادرم است.
دندان‌ها، لب‌ها و صورتش سوخته بود و پهلويش شكافته شده، تنها چيزي كه مرا آرام كرد دست راستش بود كه بر سينه‌اش قرار داشت. به ياد آن جمله‌اش افتادم: هروقت ديديد دست راستم روي سينه‌ام است بدانيد خواستم به امام زمان (عج) سلام دهم.
   

منبع: ماهنامه سبزسرخ   -  صفحه: 6

 

 

راوي: ام كلثوم صالحي