سقا

با قمقمه توي كانال پايين مي‌رفت و لب مجروحان را تر مي‌كرد. ريگ گذاشته بود توي دهنش خشك نشود، به هم نچسبد.
   

منبع: كتاب هوردرآتش؛روايت طلاييه و زيد   -  صفحه: 133