روز موعود

ابراهيم حال و هواي عجيبي داشت. مدام در حال دعا و ذكر گفتن بود. درختان بوفلفل شاهد اين حال و هوا بودند. ابراهيم از شهيد محمدتقي خواسته بود كه قبل از عمليات والفجر8 او را مطلع كند. هيچ‌كس دليل اين كار ابراهيم را نمي‌دانست. محمد‌تقي فرمانده‌ي گردان بود و اجازه نداشت زمان عمليات را به كسي اطلاع دهد، اما او هم نمي‌دانست كه چرا قبول كرده 48 ساعت قبل از عمليات به ابراهيم خبر بدهد.
ابراهيم در حال نماز خواندن بود كه تلفن به صدا درآمد. محمد تقي بود گفت: « به ابراهيم بگوييد روز موعود فرا رسيده و خود را براي عمليات والفجر8 آماده كند». گوشي را روي دستگاه گذاشتم، ابراهيم در حال قرآن خواندن بود. به او پيام رساندم. اشك شوق از چشمان او جاري شد. چه‌قدر خالصانه اشك مي‌ريخت.
48 ساعت حتي پلكي هم نزد و در زير درختان بوفلفل به مناجات پرداخت. روز موعود از همه حلاليت طلبيد، همه را بوسيد و رهسپار جنگ شد. محمد تقي عظيمي و ابراهيم كياني در عمليات والفجر8 به فيض بزرگ شهادت نايل شدند.
روحشان شاد
   

منبع: ماهنامه سبزسرخ   -  صفحه: 6

 

 

راوي: محمد كلبادي نژاد