رنگ خون بابا

زينب خط زيبايي داشت اما هيچ وقت دفترش را خط كشي نمي‌كرد. يك‌بار معلمش بالاي سرش ايستاد و گفت:"تو كه اين‌قدر خوش‌خطي دفترهايت را خط كشي كن. ببين چه‌قدر قشنگ مي‌شه."
هق هق گريه‌اش بلند شد. خودكار آبي را برداشت و دفترش را خط كشي كرد. هرچه از او پرسيدند اتفاقي افتاده؟ چيزي نمي‌گفت و بيشتر گريه مي‌كرد. بالاخره كمي كه آرامتر شد گفت: « قرمز رنگ خون بابامه نمي‌توانم رنگ خون بابام رو ببينم.»
   

منبع: كتاب قرمز رنگ خون بابامه