رزمنده ‌ي دروغگو!

يكي از ساختمان‌هاي دشمن حال خاصي داشت؛ وقتي آن‌جا را تصرف كرديم، فهميديم كه داراي زيرزمين مخفي است. با هر زحمتي بود، راه ورودي زيرزمين را پيدا كرديم.
آن‌جا مقر مخابرات مركزي عراقي‌ها بود. يك عراقي درشت هيكل هم با خيال راحت پشت ميز نشسته بود و با دستگاه‌هايش ور مي‌رفت. وقتي او را به اسارت درآورديم، يكي از بچه‌ها كه عربي مي‌دانست، از او خواست تا كار با دستگاه‌ها را به او ياد بدهد.
وقتي اسير را به عقب انتقال داديم، آن برادر رفت پشت دستگاه‌ها و شروع كرد به مخابره‌ي خبرهاي غير واقعي. هر جا كه نيروهاي ما بيشتر و سرحال‌تر بودند را به عنوان مكان‌هاي قابل تصرف به عراقي‌ها معرفي كرد. آن‌ها هم چند بار پاتك زدند و با دست خالي بازگشتند.
يك روز بعد، از آن طرف كاغذي مخابره شد كه پر بود از فحش و بد و بيراه براي آن برادر رزمنده‌ي دروغگو كه باعث آسيب و خسارت عراقي‌ها شده بود.
   

منبع: ماهنامه سبزسرخ   -  صفحه: 7

 

 

راوي: محمدرضا جعفري