ربودن سرباز عراقي

صبح روز 22 ارديبهشت، به همراه سه فرزند چرخبال كبرا، به يك مأموريت شناسايي با رزم اعزام شديم.
در اين مأموريت، من و ستوانيار فيروزي، خلبان نجات بوديم. ساعت 8 صبح بود كه كار را شروع كرديم. پس از مدتي پرواز، بر روي جاده اهواز. خرمشهر به يك گروه مهندسي _ رزمي ارتش بعث برخورديم. با ديدن آن‌ها، چرخبال‌هاي كبرا امان ندادند و در چند حمله‌ي مداوم، كليه تجهيزات و وسايل‌شان را به آتش كشيدند. عراقي‌ها كه شديداً غافلگير شده بودند، فرار را بر قرار ترجيح داده و به صورت پراكنده خود را روي جاده رساندند تا از منطقه درگيري بگريزند. در اين وضعيت ما تصميم خود را گرفتيم و با حمايت چرخبال‌هاي كبرا روي جاده نشستيم و هفت نفر از عراقي‌ها را اسير كرده و دوباره به پرواز درآمديم.
هنگامي كه به ماهشهر رسيديم، بچه‌هاي گروه به استقبال‌مان آمدند و با ديدن اسيران عراقي، خوشحالي و نشاطشان دوچندان شد. ما را بوسيدند و براي اسرا، كه درمانده و خسته بودند، آب آوردند. حيرت در نگاه اسيران موج مي‌زد و شايد در اين فكر بودند كه چطور آن همه شجاعت و خشونت در ميدان رزم، به اين همه مهر و محبت تبديل مي‌شود.
و فرداي آن روز بود كه روزنامه‌ها در اخبار خود نوشتند: «خلبانان هوانيروز، سربازان عراقي را از درون سنگرهايشان ربودند.»
   

 

 

منبع: ماهنامه سبزسرخ