راه بهشت

همگي به خانه‌ي علم‌الهدي رفتيم. يكي از بچه‌ها گفت: «مادر تبريك و تسليت عرض مي‌كنيم» صداي گريه‌ي آرام بچه‌ها كم‌كم در فضا پيچيد. تنها كسي كه نمي‌گريست مادرحسين بود. اما ما مي‌دانستيم كه در وراي چهره‌ي پر ابهت اين مادر، قلب مهرباني قرار دارد كه مي‌گريد. آن هم گريه‌اي مادرانه و از سر سوز و عشق.
گفتيم: «مادر خوشا به حالتان، حسين شما را به بهشت خواهد برد و شفاعتتان خواهد كرد» مادر لب به سخن گشود: «فرزندان من! هركس بايد راه خود را برود و من دوست دارم از راه خودم به بهشت بروم نه با شفاعت پسرم» پاسخي ماوراي آن‌چه عقل مي‌ديد و عشق مي‌پنداشت.
   

منبع: كتاب زنان جنگ  

راوي: عزت الله رادمنش