خال گردن

وقتي عازم شد، خوب نگاهش كردم و چند بار بوسيدمش. آخرين بار گفتم: بگذار خال گردنت را ببوسم. خنديد و گفت: «اين خال يك نشاني است، نگذاشتم حرفش تمام شود و گردنش را غرق بوسه كردم.
بالاخره خبر شهادتش را آوردند. براي ديدن پيكرش به رامسر رفتم. اشك امانم را بريده بود. خواستم گردن و جاي خالش را ببوسم كه ديدم اثري از خال باقي نمانده و اصابت گلوله گلوي نازنينش را متلاشي كرده. او در آخرين دقايق تشنه بود اما سقايي ياران خميني (ره) را بر عهده داشت. مرتضي عطشان به ديدار خدا شتافت.
   

منبع: ماهنامه سبزسرخ   -  صفحه: 6

راوي: خواهر شهيد مرتضي پورامامي