حلالت نمي ‌كنم

به او گفته بود كه «حلالت نمي‌كنم مادر، حالا كه توي جبهه نيازت دارن بموني خونه».
رفته بود سپاه اسمش را بنويسد. ننوشته بودند، گفته بودند: تو بمون كمك‌حال پدر و مادرت باش. برگشته بود خانه. مادرش پرسيده بود چي شده؟
اسمت رو نوشتي؟ گفته بود: نه مادر. بهم گفتن از يك خانه چهار نفر نمي‌شود.
خودش بلند شد رفت سپاه. گريه كرد تا راضي شدند پسرش را به جبهه ببرند.
   

منبع: نشريه ي تو فقط يك بار زندگي مي‌ كني