تشنه

 

جمشيد از بچه‌هاي سپاه بود. گرما و تشنگي عراقي‌ها را وادار كرد تا به همه‌ي ما آب بدهند، اما به جمشيد كه رسيد ليوان آب را تا نزديك لبش بردند و بعد از اين‌كه جمشيد دهانش را باز كرد، ليوان را عقب بردند.
چند‌بار اين كار تكرار شد. او تشنه ماند. شب شيلنگ را داخل سلول انداختند. همه‌ي بچه‌ها لوله‌ي آب را بردند به سمت جمشيد. اما نگهبان عراقي يك‌باره شيلنگ را كشيد. جمشيد باز هم تشنه ماند. ساعت 2 بامداد غريب و مظلوم شهيد شد.
همگي در حالي‌كه مي‌گريستيم آهسته و زير لب نام مبارك امام حسين (ع) را صدا زديم.
   

منبع: كتاب شهداي غريب