پرواز فرشته

انبوه مردم در كنار خانه پاسداران جمع شدند. آثار غم و درد بر همه چهره‌ها سايه افكند. دختر پرستار را با لباس سرخ از خانه خارج كردند، صحراي محشر بود. از پهلويش خون بر زمين مي‌ريخت. نه پزشكي بود و نه دارويي.
چمران ايستاده به او مي‌نگريست، و فرشته بي‌گناه در مقابل چشمان او جان داد. در هر گوشه‌ي خانه، شهيد يا مجروحي بر زمين بود.
مردي دستان چمران را گرفت و فرياد زد: «چرا اهمال مي‌كنيد، چرا ارتش نمي‌جنبد؟ چرا ساكت نشسته‌ايد؟» و چمران با بغضي فرو خورده در گلو به آسمان نگريست و به يك‌باره مرد را در آغوش كشيد. آن‌قدر او را به سينه‌اش فشرد تا كمي آرام شد، مرد آرام گرفت، اما اين چمران بود كه از درد مردم تا صبح چشم بر هم نگذاشت، و مدام علي (ع) را صدا زد.
   

منبع: كتاب كردستان