پدر و پسر

به ميدان مين رسيديم. پدر و پسري همراهمان بودند.
پدر مي‌گفت من جلو مي‌روم، پسر مي‌گفت من مي‌روم.
مي‌گفت اگر شما كشته شويد من بيچاره مي‌شوم، پدر پسر را راضي كرد و رفت.
ميني منفجر شد و پدر شهيد شد.
   

منبع: كتاب جاده فانوس؛روايت دشت آزادگان