به جاي همسنگر

سال 66 به عنوان تيربارچي دسته در خط پدافندي « شلمچه » بوديم. من دومين بار بود كه جبهه مي‌آمدم.
يك شب وظيفه‌ي پاس‌بخشي را به عهده داشتم. با يكي از برادران بعد از اين‌كه پستمان تمام شد به سنگر نگهبان بعدي رفتيم تا او را بيدار كنيم. بر اثر بارندگي تمام لباس‌هايش خيس بود و گفت با اين وضع نمي‌تواند سر پست برود.
دوست همسنگر او «برادر چهره‌دوست» گفت: « من به جايش مي‌روم». صبح خبر آوردند، چهره‌دوست سر پست تير به گلويش خورده و شهيد شده است و من فهميدم شهادت نصيب هركس نمي‌شود.
   

منبع: سالنامه يادياران