بني ‌صدر غلط كرده

سهميه‌ي ما روزي 8 گلوله‌ي 120 بود. اما نمي‌دانم چرا به يك‌باره قطع شد. از مسئول آن‌جا پرسيدم: چرا به ما مهمات نمي‌دهيد، ما كه غريبه نيستيم. آبادان در خطر است... اما پاسخي نداشت.
به مسئول بالاتر مراجعه كردم، گفت: «صدايش را درنياور ولي نامه‌ي بني‌صدر است، كه به سپاه و گروه جنگ‌هاي نامنظم سلاح ندهيم» خودم اصل نامه را با امضاي فرمانده‌ي كل قوا و رئيس جمهور ديدم. سعي كردم آن فرد را توجيه كنم، اما فايده‌اي نداشت.
گفتم: « اجازه بدهيد سرهنگ كهتري را ببينم.» با آمدن سرهنگ برق شادي در نگاهم درخشيد. موضوع را به ايشان اطلاع دادم. با عصبانيت پاسخ داد: «بني‌صدر غلط كرده چنين دستوري داده»
نامه‌اي به خط خود نوشت. خوشحال به زاغه رفتم. نيروهاي آن‌جا باورشان نمي‌شد ولي چاره‌اي جز دادن مهمات نداشتند، هيچ‌وقت جسارت و حس مسئوليت آن نظامي را در قبال ايران فراموش نمي‌كنم. جنگ، آزمايش الهي بود كه در اراده‌ي مردترين مردان خللي وارد نكرد.
   

منبع: مجله جاودانه ها