بمبي در رختكن

در نيروگاه بوديم كه شيفت من تمام شده بود و در حال تعويض لباس‌هايم بودم. ناگهان صداي آژير با صداي بمباران يكي شده و يك بمب در اتاق رختكن منفجر گرديد. زماني كه به‌هوش آمدم از شدت درد در ناحيه‌ي شكم حتي ناي فرياد زدن هم نداشتم.
سرم را بلند كردم تا بتوانم ببينم چه اتفاقي برايم افتاده است. فكر مي‌كردم كه نهايتاً سوختگي باشد، اما با ديدن روده‌هايم كه روي زمين ريخته بود از ترس دوباره بي‌هوش شدم.
   

منبع: ماهنامه سبزسرخ   -  صفحه: 6