پاسخ به:روزي جنگي بود
جمعه 8 بهمن 1389 11:49 AMبابا
دوست داشتني بود. اسمش بابازادگان بود. بابا صدايش ميكرديم. منبع: كتاب آب هاي ناآرام؛روايت اروند
هر وقت ميديدمش به سبك نوحهخواني آهنگران ميگفتيم: بابا، قربان نعش بيسرت. او هم ميخنديد.
توي والفجر 8 فرمانده دسته بود. وقتي گلولهي خمپاره سرش را از تنش جدا كرد، بغض گلويم را گرفته بود.
كنار جنازه نشستم. اين بار با گريه گفتم: بابا قربان نعش بيسرت.