ايمان

با اين‌كه يك‌بار ديگر سالم ماندن جسد چند ايراني را ديده بودم، ولي اين يكي خيلي شگفت‌انگيز بود. از ظاهر جسد برمي‌آمد كه مدت‌ها پيش كشته شده ولي شكل و شمايلش اصلاً تغيير نكرده بود.
كم‌كم همه‌ي افراد واحد براي ديدن آن جسد عجيب و غريب راهي اين نقطه شدند. يكي از سربازان شروع به گشتن جيب‌هايش كرد و از درون آن‌ها يك تسبيح با دانه‌هاي سياه و يك شيشه عطر كوچك بيرون آورد.
بعد پوتين‌هايش را از پايش درآوردند. انگار همين چند روز قبل دفن شده بود. وقتي متوجه شديم كه اين خاكريز در آخرين نبرد اين منطقه يعني در تابستان سال 1982، 1361 ه.ش زده شده، بيش از پيش در حيرت و شگفتي فرو رفتيم. زيرا اينك دو سال تمام از زمان كشته شدن آن رزمنده‌ي ايراني مي‌گذشت، اما هيچ‌كس حقيقت را كه ايمان آن رزمنده بود، بر زبان نياورد.
   

منبع: نشريه ي تو فقط يك بار زندگي مي‌ كني  

راوي: سرباز عراقي