الهي و ربي

كنارش نشسته بودم. هنوز ريش‌هايش درنيامده بود. كميل مي‌خوانديم: « الهي و ربي من لي غيرك »
رفت سجده؛ دعا تمام شد. بلند نشد؛ صدايش كرديم، بلند شد با دست تكانش دادم؛ او آرام پر كشيده بود.
   

 

منبع: كتاب روزگاران (خاطرات)   -  صفحه: 86