اجازه ي فرمانده

ما از گردان 154 در عملياتي كه در جزيره‌ي مجنون انجام شد شركت داشتيم. فصل تابستان بود و هوا فوق‌العاده گرم. بچه‌ها هيچ كدام آب همراه خود نياورده بودند.
ظهر آن روز عراق پاتك كرد . فرمانده‌ي گردان شهيد اميري بود. وقتي ديد هيچ اميدي به نگهداشتن خط نيست به برادران گفت: «من فرمانده‌ي شما هستم، به شما مي‌گويم هر كس مي‌تواند و مي‌خواهد به پشت خط برود». بچه‌ها گفتند: «پس خودتان چي !! » جواب داد: « هنوز فرمانده‌ام اجازه نداده است عقب بيايم». همان‌جا ماند و مفقودالاثر شد.
   

 

منبع: سالنامه يادياران