آخرين گلوله

عمليات بيت‌المقدس بود. رزمنده‌اي تيربارش را برداشت و بر روي خاكريز نشست. نمي‌دانم چرا ناخودآگاه نگاهم بر روي پسرك خيره ماند.
ناگهان گلوله‌اي به سينه‌اش اصابت نمود، اما دستش را از تيربار جدا نكرد. جلو رفتم، او به شهادت رسيده بود. اما نمي‌دانم چرا دستش از روي ماشه‌ي تيربار جدا نشد و تا آخرين گلوله شليك نمود.
   

منبع: كتاب سفر عشق