پاسخ به:نماز در اسارت
جمعه 8 بهمن 1389 11:22 AMوقارِ نماز
در دژباني بغداد ما را كه مجروح و سالم مخلوط بوديم، در سالني كثيف و بدون امكانات رها كردند. آن شب هر كس در وضعي نامناسب بر زمين افتاده بود و من كه در حال تماشاي وضعيت غمبار خود و دوستانم بودم، به خواب رفتم.
سپيده دم فردا با صداي اذان يكي از رزمندگان دربند، از خواب بيدار شدم. مقداري آب داخل يك سطل بود كه تعدادي از بچهها وضو گرفتند و بقيه تيمم كردند؛ سپس همگي در صفهاي به هم فشره براي برپايي نماز جماعت ايستاديم. بيتوجه به دشمن، رزمندهاي به عنوان امام جماعت جلو ايستاد و دو ركعت نماز با متانت و آرامش اقامه شد. سربازان عراقي شگفتزده از اين همه جرأت و وقار، پشت پنجره به تماشايمان ايستاده بودند و ترديد و دو دلي بر تمام وجود آنها سيطره يافته بود. « ما با كه ميجنگيم؟ اينها كه در اين شرايط سخت چنين استوار و جسور با پيكرهاي مجروح، خالصانه با خداي خويش راز و نياز ميكنند، آيا نامسلمانند »؟
پس از سلام نماز و تكبير، شعار مرگ بر آمريكا و مرگ بر صدام را بيهيچ لرزش صدا فرياد زديم و يكي از دوستان نيز تعقيبات نماز را با صدايي حزين و بلند قرائت كرد. سربازان با دستور فرماندهي خود فوري به داخل ريختند و امام جماعت و مكبّر را بيرون بردند و آنها را به باد كتك و ناسزا گرفتند. نزديك به بيست سرباز با كابل و لگد بر پيكر ناتوان آن نمازگزاران بسيجي ميزدند تا شايد بتوانند از اقامهي نماز جلوگيري كنند.
راوي:محمدحسين رافعي
منبع:كتاب قصه ي نماز آزادگان - صفحه: 201