پاسخ به:نماز در اسارت
جمعه 8 بهمن 1389 11:22 AMوطن فروش
بعثيها يك وطنفروش را ارشد اتاق ما كردند. او هم در خدمتگزاري به آنها كم نگذاشت. ديگر، عراقيها خيالشان راحت بود؛ چون او بهتر از خودشان مواظب ما بود. بعثيها گفته بودند هيچ اسيري حق ندارد قرآن بخواند و اسرا حق ندارند بيشتر از دو نفر در يك زمان، نماز بخوانند؛ يكي جلوي اتاق و ديگري آخر اتاق.
يك روز ظهر دو تن از بچهها در حال نماز خواندن بودند. من به خيال اينكه يكي از آنها نمازش تمام شده، در وسط اتاق نمازم را شروع كردم. يكباره ديدم كه ارشد خودفروخته مثل جن جلوي من ظاهر شد و به من گفت: « پدر ...! كي به تو گفته نماز بخواني»؟ من هم در حال نماز بودم و جوابي به او ندادم. او با چوب چنان بر فرق سرم كوبيد كه چوب سه تكه شد. بعد با تكهاي از آن بر بدن من ميزد و ناسزا ميگفت. فرياد ميزد: « نماز خواندن بيش از يك نفر ممنوع است. »
فشارهاي اينگونه افراد بر سرِ ما آنقدر زياد شد كه اعتصاب كرديم. درگير شديم و به صليب سرخ شكايت كرديم. فرماندهي اردوگاه را عوض كردند و كمي راحت شديم. از آن پس، نگهبان ميگذاشتيم و نماز جماعت ميخوانديم.
راوي:بهروز بيرقدار
منبع:كتاب قصه ي نماز آزادگان - صفحه: 81