پاسخ به:نماز در اسارت
جمعه 8 بهمن 1389 11:00 AMحماقت بعثي ها
در حال برگزاري نماز جماعت بوديم كه ناگهان افسر عراقي با چند نفر از سربازان به آسايشگاه داخل شدند. بچهها فوراً نماز را فُرادا كردند و براي اين كه امام جماعت شناخته نشود، پنج نفر از كساني كه جلو بودند، يك قدم پيش گذاشتند و امام جماعت يك قدم عقب آمد. افسر بعثي به دنبال يافتن امام جماعت بود؛ اما هر چه تلاش كرد، نتيجهاي نگرفت.
يكباره با خشم داد زد: « من نميدانم شما چهطور مسلمان هستيد كه يك نماز جماعت را به امامت پنج نفر برگزار ميكنيد؟! شما تاكنون در كجا شنيده يا ديدهايد كه رسول خدا و چهار خليفهي او، پنج نفري با هم امام جماعت باشند. شما از احكام اسلام هيچ چيزي نميدانيد. من بايد از بغداد بخواهم كه يك روحاني برايتان بفرستند تا شما را نسبت به احكام دين آگاه كند ... »
در نهايت با زنداني كردن چند نفر از نمازگزاران، ماجرا پايان يافت اما خنده بر حماقت آن بعثي ادامه داشت.
راوي:محمد درويشي
منبع:كتاب قصه ي نماز آزادگان - صفحه: 237