به انتظار و اميدي نشسته ام که بيائي ، بيائي و گره از کار بسته ام بگشائي

    دلم گرفته ازين جمعه هاي خلوت و غمگين ، دلم گرفته ازين لحظه هاي تلخ جدائي

    غبار آمدنت را نديد قطره ی اشکي ، اشاره اي به ظهورت نکرد دست دعائي