محمد

نام :

رجبي

نام خانوادگي :

 1343

تاریخ تولد :

فوق ديپلم

تحصيلات:

 
تلاش بي‌نتيجه عمه به جاي رهبر

در ابتداي اسارت، بنده مدتي در زندان استخبارات عراق بودم. يك شب، متوجه صداي داد و فريادي از اتاق‌هاي هم‌جوار شدم. ماجرا اين بود كه بعثي‌ها يكي از اسرا را به ميزي بسته بودند و با كابل به جان او افتاده بودند و از او مي‌خواستند به امام توهين كند. ولي او توهين نمي‌كرد و مي‌گفت: من امام را نمي‌شناسم؛ چگونه مي‌توانم به كسي كه نمي‌شناسم، توهين كنم؟ آن‌ها حدود 45 دقيقه او را زدند ولي تلاششان بي‌نتيجه ماند.

منبع: كتاب رمزمقاومت جلد2 -  صفحه: 62