ای پروردگار اعلی!

تو را می ستایم و حمدت میگویم،تویی که علی هستی و عظیم.تو انقدر بزرگی که هر

 چه گام در شناختت بر میدارم،عطشم فزونی می یابد و حقارتم،حقیر تر میشود.

تویی که تقدیر را مقدر نهادی و از بدو تولد انسان؛ او را هدایت نمودی،تویی که گیاه

 سبز را از دل زمین بیرون اوردی و سپس سیاهی و خشکی را جایگزین سبزی و

 طراوتش کردی،و چه ژرف و اموزنده است تولد و مرگ گیاهان؛چه زیبا بازگو

 می کند فنای دنیا را!

گیاهی که در بهار سبز است و نشاط افرین،دیری نمی پاید که در خزان بی فروغ

میگردد و مرده و سیاه و همین است زبان حال دنیا،همین دنیای ناپایداری که گاهی

 فراموش میکنیم روزی فنا خواهد شد!

ای سبحان!

میترسم از دنیایی که در ان زندگی میکنم،میترسم انقدر غرق در این زندگی شوم و

غافل که در اخر میان مرگ و زندگی گرفتار آیم؛جایگاهم دوزخی باشد که دران نه

میتوان مرد و اسوده شد و نه زندگی کرد و ارامش داشت!

یاریمان ده تا خداترس باشیم و پند گیریم از تذکراتت و در پناه نفسی زکیه به

فلاح و رستگاری برسیم!