يكي از سربازان بعثي به دليل نامعلومي، قسمتي از گوشش بريده شده بود و او نسبت به اين قضيه حساسيت زيادي داشت در نتيجه اگر تصادفاً اسيري را در حال خنده مي‌ديد مي‌گفت تو به گوش من خنديدي لذا تا سرحد مرگ آن اسير بيچاره را كتك مي‌زد. نام آن مزدور عبدالرحمن بود اما بچه‌ها به او «گوش بريده» مي‌گفتند.

منبع :خبرگزاري ايسنا