در فراق رمضان
سه شنبه 5 بهمن 1389 12:06 AMدر فراق رمضان
باز هم آن مونس دل زین غمستان میرود
گرچه خوش آمد ولی همراه حرمان میرود
باز هم زین غمسرا رحل اقامت برگرفت
جلوه ای بنمود خوش اما شتابان میرود
شام ما از جلوه اش چندی بسان روز بود
ای دریغا کان فروغ یار جانان میرود
کلبة تاریک ما شد روشن از شمع رخش
پس چه زود از بزم یاران آن فروزان میرود
یار در شبها و دل را محرم اسرار بود
اینک آن سنگ صبور قلب نالان میرود
همدم دل در سحرها راحت جان را چه شد
مر که شد آزرده کز این کوی و سامان میرود
همچنان روح آمد و بر مردگان بخشید جان
شد چه کوته زندگی کز جسم ما جان میرود
چند روزی در برش دل فارغ از هرقید بود .
قید غم برپای دل بنموده اینسان میرود..
درد ما را بهر درمان نسخه آورد از طبیب
از چه رو دارالشفاء را بسته پنهان میرود
درد جانسوز بشر را بود درمان از چه رو
قفل بنمود دست باب بذل و احسان میرود.
بار دیگر دل قرین رنج و محنت شد چو او
زین بهارستان فیض و فضل و عرفان میرود.
این کویراز مقدمش همچون گلستان شد ولی
بار دیگر شد زمستان چون بهاران میرود
عهد بربستی چو با او کن وفا حکاک چون
این دو روز عمر چون صید گریزان میرود