يكي از روحانيون كه سابقه‌ي زيادي در حضور در جبهه داشت، يك شب پس از پايان نماز عشا و خواندن دعاي توسل، گفت: «عزيزان سرها را روي سجده بگذاريد، من يك دقيقه سكوت مي‌كنم، خودتان با خدا درد و دل كنيد».
در حالي‌كه صداي مناجات بچه‌ها بلند بود، ناگهان نفرات اول صف، شروع به خنديدن كردند. كم كم در آخر مسجد نيز صداي خنده بلند شد، همه فهميدند كه آقا همه را سر كار گذاشته بود و در حالي‌كه همه در سجده بودند، رفته بود.

منبع :كتاب تبسم سنگر