در منطقه، همين كه يك نفر از همه‌جا بي‌خبر و بدون توجه به اطراف خود، شروع مي‌كرد با حرص و ولع به خوردن هرچه وسط بود، به نحوي كه به اصطلاح نمي‌دانست لقمه‌ را كجايش بگذارد و خلاصه در خوردن چشم درمي‌آورد، لقمه‌ي اول را جويده و نجويده، لقمه‌ي بعد را روانه‌ي خندق دهان مي‌كرد. كه پناه بر خدا، هرچي تويش مي‌ريختي، پر نمي‌شد. بچه‌ها با هماهنگي، بلند و دسته‌جمعي مي‌گفتند: «يا حسين! و براي بار دوم، دوباره: يا حسين! يعني به داد برسيد، بچه‌ي مردم خودش را كشت و از پا درآمد و از اين حرف‌ها كه از خنده روده‌بر مي‌شديم.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) -  صفحه: 147