پاسخ به:کوتاه و خواندنی > لطائف
دوشنبه 4 بهمن 1389 6:14 PM
هرچه ميگفتي چيز ديگر جواب ميداد. غير ممكن بود مثل همه صريح و ساده و همهفهم حرف بزند. دلش ميخواست در كنار جواب سؤال، نكتهگويي و هنرنمايي هم كرده باشد. بعضي هم البته خورده ميگرفتند و ميگفتند: «يك پله بيا پايين بهتر ببينمت.» يا «ليسانس به بالا حرف ميزني» و مثل اين حرفها.
بعد از عمليات بود، سراغ يكي از دوستان را از او گرفتم چون خيلي احتمال ميدادم كه مجروح شده باشد، گفتم: «فلاني كجاست؟» گفت بردنش «هوالشافي.» شستم به اصطلاح خبردار شد كه چيزيش شده و بردنش بيمارستان. بعد پرسيدم: «حال و روزش چطوره؟» گفت: «هوالباقي.» بله ميخواست بگويد كه شهيد خواهد شد و مانده بودم بخندم يا گريه كنم.
منظورش اين بود كه: «كل من عليها فان، همه رفتني هستند و فاني شدني و او هم يكي از آن هاست. آن كه مانده و خواهد ماند خداست.»