وجعلنايي شنيده بود، اما نمي‌دانست اين آيه است يا حديث يا چيزي ديگر. عبارت كامل را هم تا آن روز نديده بود، فقط مي‌دانست كه بچه‌ها در خط مقدم، زياد از اين عبارت استفاده مي‌كردند. خلاصه آن روز يك بنده‌ي خدايي را پيدا كرد و پرسيد: «شماها وقتي با دشمن روبرو مي‌شويد، چه چيزي مي‌گوييد كه كشته نمي‌شويد؟!»
آن بنده‌ي خدا كه تا آن موقع، آدمي‌ به اين ناواردي نديده بود، پاسخ داد: «البته بيشتر به اخلاص مربوط مي‌شود» و ادامه داد: «اولاً بايد وضو داشته باشي، ثانياً رو به قبله بايستي و آهسته بخواني: اللهم الرزقنا تركشاً ريزاً بدستنا يا پاينا و لاقلبنا و مغزنا برحمتك يا ارحم الراحمين» و طوري اين كلمات را به عربي تلفظ كرد كه او باورش شد. هنوز چند قدمي ‌دور نشده بود كه كلمات درهم فارسي و عربي او را به شك انداخت و گفت: «اخوي، غريب گير آوردي؟!»

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) -  صفحه: 206